
محسن چاوشی برای اولین بار در تلویزیون..
سلام..احسان علیخانی امسال محسن چاوشی رو که تا حالا تو تلویزیون حضور نداشته و نیومده به تلویزیون کشاند..قراره تیتراژ ابتدایی و انتهایی ویژه برنامه نوروز 91 شبکه دوم سیما رو که احسان علیخانی بر عهده داره رو محسن چاوشی بخونه..چاوشی گفت: «احسان علیخانی شخصیت جالبی دارد و به همین دلیل تصمیم گرفتهام امسال در ویژه برنامه سال تحویلی که از شبکه دو با اجرای این مجری پخش میشود حضور داشته باشم.. تیتراژ اول و آخر این برنامه به عهده من است و میخواهم با دستی پر، هوادارانام را برای عید غافلگیر کنم.»..
شماره ی نوروزی مجله اتفاق نو و احسان علیخانی..
سلام..شماره ی جدید و نوروزی مجله اتفاق نو منتشر شد که مطالبی راجع به برنامه ی نوروزی امسال احسان علیخانی در شبکه دو سیما وجود داره..اگه در ئست رستون هست بگیرید خوبه..دیگه همین..دوستون دارم..التماس دعا..یا علی..
بیـــــن دیـــــروز و فَـــــردا
ســــــر میخـــــورَم
از خیـــــــال بــــه خـــاطــــره
بـــــالا و پـــــاییــــن میشَـــــوَم
بـــــه نیـــــروی دل و ذهـــن
و سَـــــرم چَـــــرخ میــــزَنَـــد
از هجــــوم اینهَمـــــه سَــــردرگمـــــی.
یکـــــ تنــــه شَهــــر بــــازی شــــده ام.✿
که آیا زمان میگذرد ، یا ما به عقب می آییم !؟
و آسمان ، بارانش را برای نجات زمین می بخشد ...
یا اینکه فقط از سر تنهایی
این چنین رنجیده می گرید ؟
وبرای اندک زمانی ،
تنها برای انتقام از انسان ،
زیبایی آفتاب را از او می گیرد ،
گاه تردید می کنم ،
دستی که برای نوازشم می آید ،
قصد آرام کردن این دل غمگین دارد ،
یا که در اندیشه آشفتن و برهم زدن خواب از چشمانم آمده است؟
گاه تردید می کنم ،
یک نگاه مهربان ،
از برای التیام رنج هایم
تبسم می کند ،
یا که از دیدن تصویر پر از درد دلم ...
می خندد !؟
خدایا... کودکان گل فروش را می بینی؟
مردان خانه به دوش...
دخترکان تن فروش...
مادران سیاه پوش...
واعظان دین فروش...
محرابهای فرش پوش...
پسران کلیه فروش .
زبانهای عشق فروش...
انسانهای آدم فروش...
همه را می بینی....
میخواهم یک تکه از آسمانت را بخرم, دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد
تو هی ماجرا را بکش.. !
و من زجر ها را.......
و "او" تمام خنجرها را از جیب خویش!
و "او" ی دیگر تمام سیگارهای پنهانش را !
اما بی ادعا و بی غرض ....
با لحن داغدار جنوب بگویم
" آنجا که دریافتی من گرگ نیستم ...
.دوست هستم ........خجالت را هم ... بکش
بـــی شعـــور بـــودن یعنـــــی:
لطـــف دیگــــران را وظیفـــه ی آنـــــان پنداشتــــن . . .
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم
آن ک رفت ب حرمت آن چ با خود برد حق بازگشت ندارد
گاهی تلنگری می پراند باورهای خوش یک عمرت را
چشم که باز می کنی ، چیزی از آن همه شیفتگی نمانده
باورها ، همیشه شیشه ایند ...
با تو بحث میکنه
خوشحال باش
چون سکوت یک زن
نشانه پایان توست ......
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
بعد این همه مدت بهم ثابت شد
عشق یعنی نرسیدن ......و جدایی......

