تبليغاتX
پری

پری

درد عشقی کشیده ام که مپرس

چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

              

منتی سرش نیست دوستش دارم خودشم خوب میدونه اما یه روز گفت مشکلی با یکی از استادا

 

سر تقلب پیدا کرده . بلا فاصله فقط و فقط چون احساس میکردم عزیز منه و منم باید براش هر

 

کاری بکنم و اینکه دیدم ناراحته رفتم دنبال حل کردن کارش. خدا شاهده

اونهاییم که اوضای دانشگاه ما رو میدونن شاهدن .

همه استادا فکر می کنن از دماغ فیل افتادن

(نه که مثلا تهران جنوب درس میدن انگار که وسط آکسفوردن)

من به خاطراین خانم از زندگیم زدم از این کله تهرون رفتم اون ور

  تهرون. قبل از اینکه خودش بگه رفتم دنبال کاراش . فرستادمش بره ناهار اما از ترس اینکه نکنه

  استادش بیاد و بره 45 دقیقه موندم منتظر . استادش که اومد پری هنوز نیومده بود. رفتم و با

 

 اینکه از خواهش و تمنا بدم میاد و با اینکه هیچوقت حتی برا خودم از هیچ کس( غیر از مامان و

 

 بابام اونم خدا شاهده شاید دو سه بار)خواهش و تمنا نکردم پا پیچ استادش شدم بیست دقیقه

 

 خواهش کردم که دیگه زبونم  مو در آورده بود وقتی استادش این همه التماس منو دید گفت مگه

 

 چی کارشی ولش کن ترم بعد میگیره پاس میشه. منم نمیتونستم چیزی بگم جز این که بگم استاد

 

 نامزدمه. بهش قول دادم و از استادش خواهش کردم نگذاره من پیش نامزدم کوچیک بشم.

 

تا اینکه خودش اومد و یکی از استادایه دیگشونو دید .

 

اون مرتیکه به پری عزیز من گفت یه کم گریه کن التماس کن حل میشه(ترک خر)( کثافت نمیدونه من همه

 

 زندگیمومیدم که این دختر ناراحت نشه چه برسه به گریه) منم گفتم نه نمیخواد گریه کنی من

 

 اینهمه التماس نکردم که آخرش تو عزیز دل من پیش این التماس کنی که استاد دومیه به من گفت

 

 اصلا شما چیکاره ای برو بیرون

 

من هیچی نگفتم . گفتم الان خود پری میگه

اما

اما

اما

همیشه از جایی میخوری که اصلا انتظار نداری

 

پری هم گفت راست میگه اصلا شما چیکار داری برو بیرون. بعدم اومد دو در گفت اصلا نیا تو

 

 ما رو با هم نبینه

                                             ....................................

 

آره من سنگ کوچیک شدم و خودم یه کاری کردم که این جوری بشه .

 

حقمه زیادی سریش شدم باید اینجوری میشد

 

اما من فقط دوستش دارم .عیبشم اینه که پری هم اولیه هم آخری و من ساده و صاف میخوامش

 

آره منطقی همینه یه بره  وقتی وسط یه گله گرگ باشه حتی اگه از پس گرگ هام بر بیاد چوپان

 گله به اونم به چشم یه گرگ نگاه میکنه و می تاروندش.

مرده شور هر چی درس و استاده ببرن

مرده شوره هر چی پاسکال ببرن

مرده شوره هر چی استاد نامرده ببرن

مرده شور این تهرون لعنتی رو ببرن که پر ترک شده

مرده شوره منم ببرن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1383ساعت 12:8  توسط پری و یکی 

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی

 

باز ای سپیده شب هجران نیامدی

 

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

 

باز امشب از دریچه زندان نیامدی

 

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز

 

چون سر گذشت عشق به پایان نیامدی

 

شعر من از زبان تو خوش صیدی کند

 

افسوس ای غزال غزلخوان نیامدی

 

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

 

نا مهربان من تو که مهمان نیامدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1383ساعت 20:10  توسط پری و یکی 

اگر شمار نفس هاي من فرو افتد 
تباريان سياهي دلم به خون بكشند
اگر شكنجه اين چشمهاي نفرت بار
مرا به سمت سرا پرده جنون بكشند
 
اگر تمام جهان روي عشق من بر تو
صليب مرگ پراز كينه را به جاي نهند
براي پارگي بند عشق ما بر هم
تمام عالم و هستي ما هميشه كمند
 
اگر به مهر تو جسم مرا به دار كنند
درون گور هم از عشق و شور سرشارم
طنين محكم فرياد من هميشه به جاست
كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

كه هر كه هستي و باشي تو دوستت دارم

...........................................................................

بدون توهمه لحظه ها پر از گرگ است

پر است از دل روبا ههاي هر جايي

هميشه منتظرم چلچله شبي مي خواند

كه عشق آبي به اين خانه باز مي آيي

 

تقديم به بهترينم

كسي كه مثل هيچكس نيست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1383ساعت 0:21  توسط پری و یکی 

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست!
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
**********
هنوز پنجره باز است.
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری.
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترّنم شیرین ، به آن تبسم مهر
به ان نگاه پر از آفتاب ، می نگرند.
***********
تمام گنجشکان
که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند؛
تو را به نام صدا می کنند!
هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج
کنار باغچه ،
زیر درخت ها،
        
لب حوض
درون آیینه پاک آب می نگرند.
**********
تو نیستی که ببینی، چگونه پیچیده ست
طنین شعر نگاه تو در ترانه من.
تو نیستی که ببینی ، چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من.
**********
 
تو نیستی که ببینی ، چگونه ، دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه ، بال گسترده ست
تو نیستی که ببینی ، دل رمیده من
به جز تو ، یاد همه چیز را رها کرده ست.
 
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین ،
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی!


فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1383ساعت 12:9  توسط پری و یکی